رازهای باستانی سوراخ کاری شنک های پیپ : سفری به اعماق تاریخ، فلسفه و مهندسی بومیان آمریکا
در لابه لای شاخههای پیچیده شجرهنامه خانوادگی و در اعماق تاریخ ، چهرهای مبهم وجود دارد که شاید نتوان نام او را به خاطر آورد، اما اثراتش تابه امروز باقی ماند. این شخصیت فردی بود که در اواخر قرن نوزدهم به عنوان «مامور سرخپوستان» یا همان Indian Agent برای دولت ایالات متحده آمریکا فعالیت میکرد. شناخت ما از این فرد، که بیشتر از طریق قصههای پدربزرگ ها شکل گرفت، نه به خاطر شخصیت خودش،
بلکه به واسطه مجموعهای از آثار باستانی و اشیاء فرهنگی بود که او در طول دوران خدمتش گردآوری کرده بود و در خانه نگهداری میشد. آن خانه قدیمی، به خصوص بخش زیرزمین ان که مملو از عتیقه است ، همچون موزهای کوچک اما اسرارآمیز بود. در میان آن اشیا، یک زین اسب استخوانی، غلافی چرمی برای چاقو، لباسهای دستدوز با مهرههای رنگارنگ، و پوستی ناقص از بوفالو با بوی خاص و تندی که تاریخ را در فضا میپاشید، وجود داشت. اما در میان تمام این گنجینهها، یک شیء خاص بیش از هر چیز دیگری توجه و تخیل را به خود جلب میکرد : یک پیپ .
ماموران سرخپوست
با نگاهی گذرا به تاریخ و نقش این ماموران، باید اذعان کرد که جایگاه اجتماعی «ماموران سرخپوست» در جامعه آن زمان، و حتی در تاریخنگاری امروز، چندان مقدس یا قابل احترام نیست. این موضوع تا حدودی قابل درک است، اگر به سطح بیاحترامی عمیقی که به بومیان آمریکا و آثار فرهنگی آنان، به ویژه نمادهای مقدسی مانند «پیپ صلح»، شده بود نگاه کنیم. پیپ برای بومیان تنها وسیلهای برای کشیدن تنباکو نبود؛
بلکه یک شیء مقدس، یک جسر میان زمین و آسمان، و ابزاری برای انعقاد پیمانهای ابدی بود. وظایف این ماموران دولت در قرن نوزدهم شامل طیفی از اقدامات تحمیلگرانه بود : اطمینان از اینکه سرخپوستان به کشاورزی بپردازند، زبان انگلیسی بیاموزند، و از مهمتر از همه، «به بیکاری ننشینند» و فرصت کار پیدا کنند. آنان موظف بودند مانع از نوشیدن الکل توسط بومیان شوند و بدون مجوز، اجازه ندهند کسی از محدوده قبیله خود خارج شود.
از دیدگاه ما در عصر حاضر، این شغلی است که میتوان آن را مذموم ، نفرتانگیز و غیراخلاقی توصیف کرد ؛ شغلی که هیچ انسان وجدانی نباید بر عهده بگیرد. جالب است که بدانید حتی در خود قرن نوزدهم نیز افکار عمومی نسبت به ماموران سرخپوست دیدگاه منفی داشتند. آنان در رسانههای زمانه به عنوان افراد فاسد، بیاصالت و فرصتطلب شناخته میشدند و به طور منظم هدف مقالات اخباری اهانتآمیز قرار میگرفتند.
اگرچه افرادی به عنوان یک نسل های بعد ، افتخار نمیکنند که یکی از اجدادشان چنین مسیر شغلی را انتخاب کرده است ، اما در درخت خانوادگی افراد دیگری هم هستند که کارنامهشان تاریکتر از این است، بنابراین ترجیح میدهیم بیش از حد بر این مورد تمرکز نکنیم و او را در زیر غبار زمان رها کنیم .

با این حال، به شکل ناخواسته و تصادفی، این عموی قدیمی هدیهای ارزشمند از خود به یادگار گذاشته ؛ هدیهای که نه مادی، بلکه ذهنی و فکری است : علاقه به دنیای پیپ و تنباکو . هر زمان که ما به دیدن پدربزرگم میرفتیم ، ما با اشتیاق فراوان به سمت زیرزمین میدویدیم. آنجا مملو از اشیاء جالب و قدیمی بود، اما بهترین و جذابترین آنها همیشه آن «پیپ صلح» بود . آن پیپ از جنس سنگ واقعی (Pipestone) یا همان کاتلینایت ساخته شده بود؛
سنگی قرمز عمیق با رگههای سفید که تنها در معادن مینهسوتا استخراج میشد و حق استخراج آن منحصراً برای بومیان آمریکا محفوظ بود. کاسه یا همان Bowl پیپ به رنگ قرمز آجری و با خطوط سفید بود، و استم آن از یک چوب سفید ساخته شده بود که به احتمال زیاد «نمادار» (Sumac) یا «زبانگنجشک» (Ash) بود؛ چوبهایی که اغلب در متون تاریخی و مقالات مرتبط با پیپسازی بومیان ذکر شدهاند.
سالها گذشتند و من بزرگ شدم، اما آن تصویر ذهنی از پیپ در ذهنم باقی ماند. وقتی به دنیای حرفهای پیپ و تنباکو قدم گذاشتم و شروع به مطالعه تاریخی و فنی کردم، سوالاتی در ذهنم شکل گرفت که پاسخ به آنها ساده نبود. من شروع به کنکاش در مورد پیپهایی مانند همان نمونهای که در کودکی میشناختم کردم. بومیان آمریکا طبیعتاً به دریلهای برقی، متههای فلزی بلند، یا ابزارهای پیشرفته مکانیکی دسترسی نداشتند. سوال اصلی که ذهن یک متخصص فنی را به چالش میکشید این بود: آنها چگونه توانستند سوراخی را برای عبور دود از دل یک تکه چوب جامد و صلب به طول حدوداً ۴۵ سانتیمتر یا حتی بیشتر ایجاد کنند ؟
این سوال زمانی پیچیدهتر و مرموزتر میشود که ما ساختار برخی از پیپهای مقدس را با شنک خمیده در نظر بگیریم. ایجاد سوراخ در یک چوب صاف به خودی خود دشوار است، اما تصور کنید که باید در یک چوب خمیده، سوراخی منظم و یکدست ایجاد کنید بدون اینکه دیواره آن را بترکانید. در آن زمان، متههای منعطف (Flexible bits) که امروزه در صنعت استفاده میکنیم، رویای غیرقابل دسترسی بودند، چه برسد به متههای معمولی. انسان باستان با چه ابزاری این کار را انجام میداد؟
عاشقان پیپ
جستجو برای پاسخ به این معما سالها طول کشید تا اینکه بالاخره با مقالهای قدیمی از سال ۱۹۴۹ در مجلهای به نام «Pipe Lovers» (عاشقان پیپ) روبرو شدم. این مقاله نه تنها کنجکاوی مرا برطرف کرد، بلکه مرا به تحسین عمیق هوش انسان باستان واداشت. پاسخ در مهندسی طبیعت نهفته بود، نه در مکانیک فلز.
هسته بسیاری از درختان و چوبهایی که بومیان برای ساخت شنک های پیپ استفاده میکردند، حاوی مغزی نرم، اسفنجی و مغذی به نام «پیت» (Pith) یا مغز چوب است. پیپسازان بومی از این ویژگی طبیعی به نحو هوشمندانهای استفاده میکردند. آنان ابتدا چربی حیوانی یا روغنهای طبیعی را درون چوب میریختند تا مغز نرم چوب، این چربی را به خود جذب کند و آماده شود. سپس،
آنها سوراخ کوچکی در ابتدای چوب ایجاد میکردند و یک لارو یا کرم چوبخوار گرسنه را در آن قرار میدادند و ورودی سوراخ را با نوعی صمغ درخت (Pitch) یا قیر میبستند. لارو که در تاریکی محبوس بود و منبع غذاییاش چربیآغشته مغز چوب بود، شروع به خوردن و پیشروی در دل چوب میکرد. این موجود کوچک به عنوان یک «دریل زنده» عمل میکرد و از یک طرف چوب وارد میشد و با خوردن مغز نرم
از طرف دیگر خارج میشد. در نهایت، وقتی لارو کارش تمام میشد، یک سوراخ صاف، یکنواخت و دقیق برای عبور دود باقی میماند؛ سوراخی که هیچ ابزار فلزی نمیتوانست بدون صدمه زدن به بافت چوب به آن دقت برسد.
چه راه حل ظریف و در عین حـال، عجیبی برای حل یک مسئله پیچیده! این روش استفاده از موجودات زنده برای ساختن ابزارهای انسانی، نمادی از همزیستی و درک عمیق بومیان از طبیعت بود. تحقیقات بیشتر نشان داد که این تنها روش نبوده است. برخی از قبایل بومی از روشی صبورانهتر استفاده میکردند: آنها قطعات چوب را روی تپههای موریانه قرار میدادند. موریانهها و مورچهها که به مغز نرم چوب علاقه داشتند، به مرور زمان این مغز را میخوردند و مسیر را باز میکردند. سپس انسانها باقیماندهها را تمیز کرده و از چوب استفاده میکردند.
البته، مهندسی بومیان تنها به بیولوژی محدود نمیشد. برای صیقل دادن و صاف کردن سطح داخلی سوراخ ایجاد شده توسط لارو یا مورچه، آنان از کوارتز (کریستال کوهی) به عنوان یک ساینده طبیعی استفاده میکردند؛ چیزی که نقش سمباده مدرن را بازی میکرد. علاوه بر این، گزارشهایی از برخی قبایل وجود دارد که از نوعی مته اولیه استفاده میکردند. آنها یک میله نازک را با نوک تیز و سخت از کوارتز سفید تهیه میکردند
و با یک ریسمان دور آن که به یک کمان (Bow) وصل بود، آن را میچرخاندند. حرکت رفت و برگشتی کمان، چرخش میله را ایجاد میکرد و مشابه تکنیک مشهور «آتش زدن با کمان» (Fire-starting technique)، اجازه میداد تا مته به آرامی در دل چوب فرو رود.
این نبوغ و خلاقیت مردمان باستان، همواره من را شگفتزده میکند. چه در ساخت اهرام ثلاثه مصر با ابزارهای ماقبل تاریخ، و چه در ساخت شانههای پیپ در قاره آمریکا، انسانهای همیشه راههای درخشان و هوشمندانهای برای رسیدن به اهداف خود پیدا کردهاند. ما در دنیای مدرن، اغلب فکر میکنیم که فناوری و ابزارهای پیچیده تنها راه حل مشکلات هستند، اما تاریخ به ما میآموزد که بسیاری از معماها که امروز ما را به چالش میکشند، قرنها پیش با راهکارهایی سادهتر، عمیقتر و با بینشی که ما از آن محرومیم، حل شدهاند.
برای کسی مثل من که سالهاست در دنیای پیپ و تنباکو کنکاش داشته ، داستان آن پیپ قدیمی در زیرزمین پدربزرگم اکنون معنای دیگری دارد. آن وسیله تنها یک شیء تزیینی یا یک ابزار برای کشیدن تنباکو نبود؛ بلکه شاهکاری از تلفیق دانش گیاهشناسی، درک رفتار حیوانات، و صبر و شکیبایی بود. وقتی امروز یک شیشه پیپ مدرن را در دست میگیرم و سوراخ دقیق آن را میبینم، ناخودآگاه به یاد آن لاروهای کوچک و دستان هنرمند بومیان میافتم که بدون هیچ وسیله برقی، مسیری برای عبور عطر تنباکو ایجاد کردند.
ساختار پیپهای بومیان آمریکا، به خصوص مدلهای سنتی که در مراسم مذهبی استفاده میشدند، از نظر مهندسی داخلی بسیار پیچیده است. چوبی که انتخاب میشد باید دارای ویژگیهای خاصی میبود. درخت «توتفرنگی» یا همان «ساماک» (Sumac) گزینهای محبوب بود زیرا مغز درخت آن بسیار وسیع و پیوسته است و تقریباً در تمام طول ساقه بدون قطع شدن ادامه دارد.
این ویژگی باعث میشد که لارو یا ابزار حفاری بتواند بدون برخورد به سد محکم درون چوب، مسیر خود را طی کند. علاوه بر این، چوب ساماک سبک است و مقاومت خوبی در برابر حرارت و رطوبت ناشی از تنباکو دارد.
استفاده از روش «لارو» یا همان «Coral grub drilling» که در منابع قدیمی ذکر شده، نیازمند دانش دقیق از چرخه حیات این حشرات بود. پیپساز باید میدانست که چه زمانی لارو در چه سنی است و چقدر گرسنه است. او همچنین باید میدانست که چه نوع چربیای برای تحریک اشتها و هدایت لارو مناسبتر است. این روند میتوانست روزها یا حتی هفتهها طول بکشد. این نشاندهنده نوعی از «زمانمندی» (Timing) است که با عجله دنیای امروز تفاوتی فاحش دارد. بومیان برای ساختن یک پیپ که قرار بود نسلها دوام بیاورد، عجله نمیکردند.
اما اگر چوب خمیده بود چه؟ اینجاست که نبوغ آنها بیشتر میدرخشد. چوبهای خمیده معمولاً به شکل طبیعی از ریشه یا شاخههای درختان جمع میشدند. ایجاد سوراخ در یک منحنی با متههای صلب فلزی غیرممکن است، اما برای یک کرم کوچک که به دنبال غذاست، تفاوتی نمیکند که مسیر مستقیم باشد یا خمیده؛ مهم این است که مغز نوم و مسیر برایش باز باشد. بنابراین، پیپهای خمیده بومیان اغلب دارای سوراخهایی عجیب و پیچخورده هستند که هندسه آنها به دلیل تبعیت از شکل طبیعی چوب و مسیر حرکت لارو است، نه محدودیتهای مکانیکی ماشینآلات.
علاوه بر روش بیولوژیک، تکنیک استفاده از «دریل کمانی» (Bow Drill) نیز شایستگی توضیح دقیقتری دارد. این یکی از قدیمیترین ابزارهای شناخته شده توسط بشر برای ایجاد چرخش و حفاری است. در این روش، یک تسمه چرمی یا ریسمان محکم دور یک میله باریک (مته) پیچیده میشود. انتهای میله به یک سنگ بسیار سخت، معمولاً «چرت» (Flint) یا «کوارتز» تیز شده مجهز میشود. با حرکت دادن کمان به جلو و عقب،
میله شروع به چرخش سریع میکند. فشار عمومی دسته بالایی، سنگ را به چوب فرو میبرد و پودر چوب (دوده ناشی از حفاری) به صورت تدریجی خارج میشود. این روش نیازمند مهارت، تعادل و استقامت بالا است. بومیان آمریکا در تسلط بر این ابزار استاد بودند و آن را هم برای ایجاد آتش و هم برای حفاری چوب و سنگ به کار میبردند.
باید در نظر داشت که کاسههای پیپ یا همان Bowl ها معمولاً از سنگ نرمتر مانند «استئاتیت» (Serpentine) یا همان کاتلینایت ساخته میشدند که با ابزارهای سختتر قابل تراش بودند. اما سوراخ کردن دهانه سنگ برای اتصال به شنک چوبی نیز چالشهای خود را داشت. آنها از متههای شنی و خیس استفاده میکردند؛ جریانی از آب و شنِ سخت که با چرخش یک میله چوبی یا سنگی، سنگ را به آرامی سوراخ میکرد. این فرآیند بسیار کند و دقیق بود و نشان میدهد که ارزش و اهمیت پیپ در فرهنگ آنان چقدر بالا بوده است که حاضر بودند ساعتها و روزها وقت صرف ساخت تنها یک قطعه کنند.
اگر به متون کهن و داستانهای مربوط به دوران اکتشافات مراجعه کنیم، مشاهده میکنیم که اروپاییها با دیدن این پیپها شگفتزده میشدند. آنها نمیتوانستند درک کنند که چگونه بدون ابزار آهنی، چنین سوراخهای باریک و درازی ایجاد شده است. برخی حتی معتقد بودند که جادو یا نیروهای ماورایی در کار است، در حالی که پاسخ تنها در شناخت دقیق طبیعت و به کارگیری خلاقانه آن نهفته بود.
نتیجه گیری
در پایان، نگاهی به این میراث فرهنگی و فنی میاندازیم. آن پیپ قدیمی که در زیرزمین خانه پدربزرگ بود، ساکت و بیحرکت نشسته بود، اما درون خود داستانی از تمدن، جنگ، صلح، مهندسی زیستی و درک عمیق انسان اولیه از دنیای پیرامونش را حمل میکرد. شاید نقش آن مامور سرخپوست در تاریخ تیره و تار باشد، اما او بدون اینکه قصدی داشته باشد، پلی شد میان دنیای مدرن ما و حکمت دنیای کهن .
ما امروزه با دریلهای پنوماتیک و لیزرها سوراخهای میکرونی ایجاد میکنیم، اما آیا درک ما از ماده و طبیعت به عمق درک مردمانی است که از لارو کرم برای ساخت ابزاری مقدس استفاده میکردند؟ داستان ساخت شنک های پیپ بومیان آمریکا، درسی است درباره فروتنی ، صبر و استفاده پایدار از منابع طبیعی . این حکمت به ما میآموزد که گاهی برای حل پیچیدهترین مسائل مهندسی ، باید به سادهترین و کوچکترین موجودات طبیعت نگاه کرد و به جای غلبه بر طبیعت ، با آن همکاری کرد . این همان روحی است که در هر پک از یک پیپ خوب جاری است ؛ اتصال زمین ، آتش ، گیاه و روح انسان .
