لینوود هاینز و چهل سال همراهی با انجمن پیپ کش های ریچموند : روایتی از عشق، میراث و اجتماع
مقدمه
در دنیای پیپ و تنباکو، چهرههایی وجود دارند که نه با تبلیغات پرزرقوبرق، بلکه با سالها خدمت صادقانه، عشق واقعی به این هنر و ایجاد پیوندهای انسانی عمیق، به اسطورههایی زنده تبدیل شدهاند. لینوود هاینز یکی از این چهرههاست؛ مردی که خود را فردی معمولی و بیادعا میداند، اما در چشم جامعه جهانی پیپکشها، به نمادی از فروتنی، دانش و رفاقت بدل شده است.
امسال، انجمن پیپکشهای ریچموند یا به اختصار «کورپس»
(CORPS – Conclave of Richmond Pipe Smokers)
چهلمین سالگرد تأسیس خود را جشن میگیرد. این انجمن که لینوود هاینز از بنیانگذاران آن بوده، طی چهار دهه گذشته نهتنها میزبان نمایشگاههای پیپ با حضور علاقهمندان از سراسر جهان بوده، بلکه دهها هزار دلار برای خیریههای محلی جمعآوری کرده است. لینوود هاینز برای بیشتر این سالها، مجری و چهره اصلی این نمایشگاهها بوده و نقشی تعیینکننده در شکلگیری فرهنگ پیپکشی در منطقه ریچموند و فراتر از آن ایفا کرده است.
در این مقاله، به بررسی زندگی لینوود هاینز، سفر او در دنیای پیپ، تاریخچه انجمن کورپس و اهمیت این گردهماییها در حفظ و گسترش فرهنگ پیپکشی میپردازیم. همچنین نگاهی خواهیم داشت به جنبههای فنی و فرهنگی پیپکشی که این سرگرمی را از یک عادت ساده به یک هنر و سبک زندگی تبدیل کرده است.
بخش اول : آشنایی اولیه با پیپ – میراث پدر و خاطرات کودکی
عطر تنباکو، بوی پدر
لینوود هاینز مانند بسیاری از پیپکشهای نسل خود، اولین آشناییاش با پیپ از طریق پدرش بود. پدر لینوود، همانند بسیاری از مردان آن دوران، پیپ میکشید و این عمل بخشی طبیعی از زندگی روزمره خانواده محسوب میشد.
لینوود میگوید: «پدرم پیپ میکشید، همانطور که بسیاری از ما میتوانیم بگوییم، حداقل افرادی که همسن من هستند. مطمئن نیستم که در کودکی واقعاً شیفته پیپها بودم، هرچند از عطر آنها لذت میبردم. این کار فقط چیزی بود که پدر و پدربزرگم گاهی انجام میدادند.»
این جملات ساده، پنجرهای به دنیایی باز میکند که در آن، پیپکشی نه یک سرگرمی خاص یا تفریح لوکس، بلکه بخشی از زندگی عادی بود. در آن دوران، بوی تنباکوی پیپ در بسیاری از خانهها پیچیده بود و کودکان با این عطر بزرگ میشدند.
از دست دادن پدر و پیدا کردن پیوند
شاید پیپکشی برای لینوود در ابتدا راهی برای برقراری ارتباط با پدرش بود. پدر لینوود کهنهسرباز نیروی دریایی بود و در جنگ جهانی دوم، روی یکی از کشتیهایی خدمت میکرد که در محاصره جزایر مرجانی (آتولها) برای آزمایشهای بمب اتمی حضور داشتند. متأسفانه، بسیاری از افرادی که روی آن کشتیها بودند، در سنین جوانی بر اثر سرطان درگذشتند و پدر لینوود نیز از این قاعده مستثنی نبود. او زمانی از دنیا رفت که لینوود تنها سیزده سال داشت.
لینوود درباره این دوران میگوید: «این یک دوره بسیار سخت بود. گمان میکنم چندی پس از مرگ پدرم بود که شیفته پیپها شدم. او یک کابینت ماهون داشت که جاپیپی و قوطیهای تنباکویش را در آن نگه میداشت. او عمدتاً تنباکوهای Half & Half و Carter Hall میکشید. در آن کابینت، یکی از کاتالوگهای Kaywoodie هم بود که تمام شکلها و انواع مختلف پیپها را نشان میداد و من کاملاً غرق آن شدم.»
این کاتالوگ هنوز در اختیار لینوود است و نمادی از آغاز سفری است که چهار دهه بعد، او را به یکی از چهرههای شاخص دنیای پیپ تبدیل کرد. آن صفحات پر از تصاویر شکلهای عجیب و امکانات جالب، ذهن نوجوان را مسحور کرده بود و تخم علاقهای را کاشته بود که سالها بعد به درختی تنومند بدل شد.
اولین تجربهها و پیپ حکاکیشده
در حدود چهارده یا پانزده سالگی، لینوود شروع به امتحان کردن پیپکشی کرد، البته به صورت مخفیانه. مادرش پیپهای خوب Kaywoodie پدر را به عموی خود که او نیز پیپ میکشید، بخشیده بود و لینوود تنها با پیپهای Grabow و Wally Frank باقیمانده بود.
اما در کابینت پدر، گنجینهای دیگر نهفته بود: تعداد زیادی کوپن که پدرش جمعآوری کرده بود. در آن روزگار، تنباکوها اغلب شامل کوپنهایی بودند که میشد با آنها پیپ گرفت. این کوپنها مربوط به پیپهای Dr. Grabow بودند و تعدادشان شاید به صد عدد میرسید.
لینوود تصمیم گرفت نامهای به شرکت Dr. Grabow بنویسد و تعداد زیادی از این کوپنها را در پاکت بگذارد. در نامهاش از پدرش یاد کرده بود. شرکت پاسخ داد و پیشنهاد کرد که حروف اول نام او را روی پیپ حکاکی کنند. شاید به این دلیل که تعداد زیادی کوپن فرستاده بود – احتمالاً پنجاه کوپن در آن پاکت بود.
«آنها یک پیپ کوچک Apple برایم فرستادند، خیلی کوچک، حدود سایز ۲، با حروف اول نامم حکاکیشده. فکر کردم باحالترین چیز دنیاست.»
متأسفانه ، این پیپ چند سال بعد گم شد. لینوود یک دوره طولانی از پیپکشی داشت که هیچ چیز درست پیش نمیرفت. نمیتوانست پیپ را روشن نگه دارد، مثل دیوانهها پک میزد، زبانش میسوخت و همه مشکلات رایج مبتدیان را تجربه میکرد. اما دست برنداشت و به تلاش ادامه داد.
بخش دوم: موفقیت در پیپکشی – از پارتنر دبیرستانی تا دانشگاه و ارتش
کالاباش و یک پوند Mixture 79
تحول واقعی در پیپکشی لینوود به لطف دوستدختر دبیرستانیاش اتفاق افتاد. پدر این دختر نیز پیپ میکشید و همیشه تنباکوی Mixture 79 استفاده میکرد. برای کریسمس، دختر یک پیپ کالاباش و یک پوند Mixture 79 به لینوود هدیه داد.
«به هر دلیلی، توانستم آن را روشن نگه دارم و از آن لذت ببرم. نمیدانم – شاید بالاخره داشتم در این کار بهتر میشدم. هنوز آن کالاباش را دارم. دوستدختر دوام نیاورد، اما هنوز پیپ را دارم.»
این جمله طنزآمیز، نشاندهنده رابطه عمیقی است که پیپکشها با پیپهایشان برقرار میکنند. پیپ نه یک ابزار مصرفی، بلکه یک همراه است که گاهی از بسیاری از روابط انسانی بیشتر دوام میآورد.
دانشگاه و رویاهای روشنفکری
وقتی زمان رفتن به دانشگاه فرا رسید، لینوود پیپهایش را با خود برد: کالاباش و پیپهای پدرش. آن روزها، در اواخر دهه ۱۹۶۰، استادان در حین تدریس پیپ میکشیدند و دانشجویان آزادانه در کلاس سیگار یا پیپ روشن میکردند.
«سعی کردم یک دانشجوی پیپکش فلسفی باشم. جواب نداد. من برای یک روشنفکر آکادمیک ساخته نشده بودم. شاید هر ماه چند هفته رفتن برای موجسواری در فلوریدا ربطی به مردود شدنم داشته باشد.»
این اعتراف صادقانه و طنزآمیز، شخصیت لینوود را به خوبی نشان میدهد: مردی بیادعا که از اشتباهات گذشتهاش با فروتنی یاد میکند.
خدمت نظام و پیپ زرد روشن
دانشجویان دانشگاه از خدمت سربازی معاف بودند، اما حالا لینوود دیگر دانشجو نبود و به سرعت خود را در ارتش یافت. فراموش کرده بود پیپهایش را بیاورد، اما فروشگاه پادگان (PX) نجاتش داد.
«با چند دلاری که داشتم، مقداری تنباکوی Half & Half و یک پیپ زرد روشن “The Pipe” از PX خریدم. در طول دوره آموزش پایه و آموزش پیشرفته فردی، گاهگاهی آن را میکشیدم.»
لینوود معتقد است که در آن دوران بود که واقعاً به یک پیپکش تبدیل شد. «البته، میتوانستی در یگانها، دفترها و در میدان سیگار بکشی. آن موقع، همهجا میشد سیگار کشید.»
آن پیپ زرد خدمات قابل توجهی ارائه داد و لینوود تخمین میزند که چند هزار پیپ با آن کشیده باشد. متأسفانه، این پیپ زنده نماند.
«سعی کردم در حین موتورسواری به سمت خانه، آن را بکشم و کاسه پیپ از ساقه جدا شد و افتاد. یک ماشین از رویش رد شد.»
این پایان تأسفباری بود، اما آن پیپ کارنامه درخشانی داشت.
بخش سوم: کار پارهوقت در تیندرباکس – نقطه عطف زندگی
ورود به بهشت
پس از ارتش، لینوود چندین شغل گرفت، ازدواج کرد و علاقهاش به پیپها بیشتر شد. مدتی مغازه دوچرخهفروشی داشت و مکانیک در یک نمایندگی فولکسواگن بود. به دانشگاه برگشت و این بار جدیتر درس خواند – دیگر خبری از موجسواری نبود. حالا بچهای در خانه داشت، وام مسکن پرداخت میکرد و چندین کار پارهوقت انجام میداد در حالی که سعی میکرد کلاسها را در برنامهاش جا دهد.
زندگیاش تغییر کرد وقتی پا به یک فروشگاه Tinder Box در مرکز خرید محلی ریچموند، ویرجینیا گذاشت.
«رفتم داخل و چراغها در سرم شروع به چشمک زدن کردند، زنگها به صدا درآمدند، همه آن چیزها. شیفته پیپها شدم. قبلاً هرگز در یک پیپفروشی نبودم و کاملاً مبهوت شدم، چشمانم از حدقه بیرون زده بود.»
کارهای پارهوقتش کاملاً هزینهها را پوشش نمیداد. همسرش در بانک کار میکرد، اما حقوق ناچیز بود و نمیتوانست خریدی انجام دهد. اما صاحب مغازه آنجا بود و لینوود پرسید آیا شغلی خالی دارد. برنامهاش تنگ بود؛ فقط شبهای خاصی و شاید نیم روز آخر هفته میتوانست کار کند، اما این برای صاحب مغازه، هیلدا، مناسب به نظر رسید و او را استخدام کرد.
جمعآوری کمیسیون برای خرید اولین پیپ خوب
«شروع کردم به کار در تیندرباکس و چند تا از پیپهای Grabow و Wally Frank پدرم را برای کشیدن آوردم، اما فوراً شروع کردم به نقشه کشیدن که چطور یکی از آن پیپهای بیست دلاری زیبای ویترین را بخرم. نکته خوب این بود که وقتی پیپ میفروختی، کمی کمیسیون میگرفتی. حدود شش ماه طول کشید تا به اندازه کافی جمع کنم که یک Stanwell به سبک فریهند بخرم. فریهندهای فانتزی آن موقع خیلی محبوب بودند. پیپهای Ben Wade و Preben Holm آن زمان خیلی مهم بودند.»
کار در تیندرباکس به زمان استراحت او تبدیل شد در حالی که بین دانشگاه، مطالعه و کارهای پارهوقت دیگر تعادل برقرار میکرد.
«خوب بود که هفتهای یک شب و نیم روز آخر هفته بروی و فقط بنشینی و پیپ بکشی و با مردم گپ بزنی و سعی کنی کمیسیون جمع کنی تا بتوانی پیپ بخری.»
ماجرای سفارش چاراتانها
وظایف لینوود شامل پیگیری موجودی پیپ و تهیه لیست اقلامی بود که نیاز به سفارش مجدد داشتند. خودش این سفارشات را نمیداد – تا اینکه در یکی از شیفتها، نماینده فروش Lane Limited به او اطمینان داد که هیلدا، صاحب مغازه، گفته لینوود میتواند به صلاحدید خودش یک یا دو دوجین پیپ سفارش دهد.
«معلوم شد این حرف درست نبود. نوعی سوءتفاهم پیش آمده بود. ما پیپهای Peterson و Sasieni زیادی میفروختیم و فکر کردم خوب است چند پیپ گرانقیمتتر بیاوریم، پس یک دسته Charatan سفارش دادم. چند تایشان مدل Executive بودند که خیلی گران بودند – تا آن زمان گرانترین اجناس مغازه.»
وقتی هیلدا این پیپها را دید، گفت: «اینها دیگر چه هستند؟» از ریسک کردن این همه روی پیپهایی که هرگز در مغازه نبودند، چندان خوشحال نبود.
لینوود به او اطمینان داد که فروخته خواهند شد و فروخته شدند. همه در عرض یک هفته فروش رفتند. لینوود تا شیفت سهشنبهاش متوجه نشد و فکر کرد هیلدا آنها را پس فرستاده، اما هیلدا گفت: «چاراتانهایت همه فروخته شدند. بیشتر سفارش بده.»
مغازه به خاطر موجودی چاراتانهایش مشهور شد و پیپکشها را از سراسر ریچموند جذب کرد.
«در یک سال و نیم اول، ۶۵,۰۰۰ دلار چاراتان فروختیم. این عدد چشمگیری برای اواخر دهه ۱۹۷۰ بود.»
بخش چهارم: تولد انجمن کورپس – از شکایت دود تا باشگاه رسمی
شبهای سهشنبه و جمع شدن پیپکشها
پیپکشها شبهای سهشنبه، زمانی که لینوود کار میکرد، جمع میشدند تا ببینند چه چاراتانهای جدیدی رسیده.
«یک دسته استاد از دانشگاه ریچموند و دانشگاه ایالتی ویرجینیا آنها را میخریدند. سهشنبهها آرامترین شبهای خردهفروشی روی زمین هستند، اما ما جمعیت منظمی جمع کرده بودیم – آنها بیرون در مرکز خرید ایستاده بودند و پیپ میکشیدند و ظاهراً شکایتهایی درباره دود پیش آمد و کسی با صاحب مغازه تماس گرفت.»
هیلدا آمد و با لینوود دعوا کرد. گفت: «اگر میخواهی این آدمها جمع شوند، یک باشگاه راه بینداز.»
و اینگونه بود که کورپس متولد شد.
شروع رسمی در فیلیپ موریس
تا آن زمان، لینوود برای
Philip Morris International
کار میکرد و مدرک مهندسیاش را تمام کرده بود. سی و یک سال بعدی را در فیلیپ موریس کار کرد. کار مکانیکی پارهوقتش را رها کرده بود اما کار در دخانیاتفروشی را دوست داشت و نگهش داشت. داشتن یک کار تماموقت تغییر خوبی بود.
«فکر میکردم قرار است سالی یک میلیون دلار در فیلیپ موریس درآورم چون همه فکر میکردند همه در فیلیپ موریس سالی یک میلیون دلار درمیآورند. متأسفانه، این حقیقت نداشت.»
فیلیپ موریس اتاقهای جلسه زیادی داشت و به گروهها اجازه استفاده از آنها را میداد. مسئول روابط عمومی شرکت یک پیپکش بود و البته لینوود هم در محل کار پیپ میکشید. آنها همدیگر را میدیدند و درباره تنباکوها و پیپهایشان نظر رد و بدل میکردند.
«او دانهیل و بارلینگ میکشید – او یک مدیر بود و استطاعتش را داشت. به او گفتم داریم یک باشگاه پیپکشها راه میاندازیم و پرسیدم آیا میتوانیم آنجا جلسه داشته باشیم و او ترتیبش را داد. در ژوئیه ۱۹۸۴، اولین جلسهمان را داشتیم.»
بخش پنجم: سالهای اولیه کورپس – از رشد سریع تا نمایشگاههای بینالمللی
رشد با کمک یک شخصیت رادیویی
عضویت باشگاه مثل گلوله برفی رشد کرد، تا حد زیادی به خاطر مشارکت یک شخصیت محلی مشهور: ایدن آروئه، یک شخصیت مهم در رادیو WRBA و یک پیپکش.
«او یک نوع والتر کرانکایت بود. همه به WRBA گوش میدادند و او باشگاه را در رادیو تبلیغ میکرد؛ حتی در چند جلسه هم شرکت کرد.»
با این کمک، اعضای جدید آمدند و کورپس به یک باشگاه نسبتاً بزرگ با فعالیتهای سرگرمکننده تبدیل شد.
«اوقات فوقالعادهای داشتیم. چند بار در فیلیپ موریس جلسه داشتیم تقریباً برای یک سال و بعد گسترش دادیم. سفرهای گروهی به دخانیاتفروشیهای مختلف در شمال ویرجینیا، واشنگتن دیسی و هرجای دیگری داشتیم. برای جلسات، در مکانی مستقر شدیم که اصلاً یک اتاق جلسات در طبقه بالای یک سینما بود که در بخش قدیمی ریچموند تعطیل شده بود. اتاق جلسات بزرگی بود و برنامههای کوچکی داشتیم: چگونه پیپ را تمیز کنیم و نمایشهای مفید از این قبیل.»
معمولاً ۴۰ تا ۵۰ نفر در جلسات شرکت میکردند، با بیش از ۱۰۰ عضو رسمی. اعضا برای سفرهای میدانی خیلی زیاد بودند. مثلاً پیپفروشیهایی که ممکن بود به آنها بروند، نمیتوانستند ۵۰ نفر را جا دهند.
مشکل دیگری هم پیش آمد: سینمایی که در آن جلسه میداشتند تبدیل به کلیسا شد و پیپکشی دیگر در آن محل خوشآیند نبود، پس باید مکان دیگری برای جلسات پیدا میکردند.
«جاهای مختلف را امتحان کردیم و بعد شروع کردیم به رفتن به پابهای مختلف که میشد در آنها سیگار کشید. هنوز چند تایی در منطقه ریچموند هست، اما نه زیاد. مثل باشگاههای دیگر الان، تقریباً در سیگارفروشیها جلسه میگذاریم.»
اولین نمایشگاه پیپ – ۱۹۸۵
اولین نمایشگاه پیپ کورپس در سال ۱۹۸۵، فقط یک سال پس از تشکیل باشگاه، برگزار شد. یک نمایشگاه یکروزه بود که در هتلی کنار بزرگراه بینایالتی برگزار شد و عمدتاً نمایشهایی توسط کلکسیونرها داشت.
«نمیتوانستیم رزروهای میز را که از طریق پست میآمد باور کنیم. مجبور شدیم میز اجاره کنیم چون هتل به اندازه کافی نداشت. واقعاً فوقالعاده بود. ۶۵ میز فروختیم و آنها را در این سالن که به اندازه کافی بزرگ نبود چپاندیم. البته، مکان پر از دود بود و کسی در کسبوکار بغلی به آتشنشانی زنگ زد چون دود را دید که از درها بیرون میآمد.»
بعد از آن، شامی با فیله مینیون و نوشیدنی بود.
«بروشور پخش کردیم و فکر کردیم شاید چند دوجین نفر بیایند، اما آنقدر آدم آمد که مجبور شدیم دستوپا کنیم و تقریباً مردم را برگردانیم.»

بخش ششم: حراجیهای خیریه و چالشهای پیشرو
کمک به کودکان محلی
برای بیشتر سالهایش، نمایشگاه پیپ ریچموند یک حراجی برای کمک به خیریههای کودکان محلی داشت.
«هر سال این کار را کردیم تا آخرین سال در مرکز کنوانسیون. فقط خیلی زیاد شد چون نصف روز یکشنبه را صرف حراجی و پشت میکروفون بودن میکردیم. خیلیها به اندازه کافی مهربان بودند که اقلام حراجی بخرند.»
اما یک اتفاق ناخوشایند افتاد.
«آزاردهنده شد – یکی از خیریههای کودکان که به آن کمک کرده بودیم، اگر باورتان بشود، نامهای به ما نوشت. ما مبالغ هنگفتی جمع نمیکردیم، شاید ۲,۰۰۰ دلار، اما این پول زیادی برای ما بود. و این خیریه که یک خانه کودکان بود، نامه نوشت و گفت: “از پول قدردانی میکنیم، اما میتوانید از طریق یک سازمان غیرسیگاری کمک کنید؟”»
«این همه را عصبانی کرد، پس در چند سال آخر کارهای مختلفی با آن کردیم. عواید یک حراجی به دختر جوانی رسید که تصادف اتومبیل کرده بود و صورتحسابهای پزشکیاش وحشتناک بود. و پس پول را به آن هدف اختصاص دادیم. یک سال، یک بورسیه برای یک فرد معلول دادیم و فکر میکنم آن آخری بود، در ۲۰۱۲ یا ۲۰۱۳.»
بخش هفتم: نمایشگاه ۲۰۲۴ – چهلمین سالگرد و مشارکت با ساتلیف
جشن دوگانه
نمایشگاه ۲۰۲۴ قابل توجه است. کورپس با شرکت Sutliff Tobacco Co. مشارکت میکند که صد و هفتاد و پنجمین سال خود را همزمان با چهلمین سالگرد کورپس جشن میگیرد.
«آنها قرار است روز جمعه تورهایی در کارخانهشان برگزار کنند و ما در حال بحث درباره برنامههای شام جمعه شب هستیم. نمایشگاه امسال در موزه کامیون و تراکتور Keystone در Colonial Heights، ویرجینیا است.»
تاریخهای نمایشگاه ۱۳ تا ۱۵ سپتامبر است و جزئیات بیشتر در وبسایت باشگاه در دسترس است.
این وعده یک فرصت عالی برای دیدار مجدد دوستان و شروع دوستیهای جدید است. این طبیعت پیپکشهاست.
بخش هشتم: فلسفه رفاقت در دنیای پیپ
اتصال فوری با غریبهها
لینوود درباره طبیعت خاص پیپکشها میگوید: «فکر میکنم چیز فوقالعادهای است که میتوانی هرجا که بروی، در خیابان یا هرجا، یک پیپکش ببینی و فوراً بخواهی باهاش حرف بزنی؛ باید آن شخص را بشناسی. فکر نمیکنم هرگز در سفرهایم به پیپکش دیگری برخورده باشم که دوستانه نبوده باشد.»
تجربه فنلاند
لینوود این رفاقت پیپکشی را هرجا که رفته پیدا کرده.
«برای فیلیپ موریس باید حدود یک ماه و نیم به فنلاند میرفتم و فنلاند آن موقع کشور سیگاری بزرگی بود. زمستان بود و برف زیادی میبارید. وقتی برف نمیبارید، یخ میزد. اما در راه پیاده از هتل به دفاتر و کارخانهای که کار میکردیم، باید هزار پیپکش دیده باشم. حتی وقتی در راه کار هستی و از میان برف میدوی، باید بایستی و حرف بزنی. بیشترشان حداقل به اندازهای انگلیسی میدانستند که بتوانیم ارتباط برقرار کنیم.»
«همانطور که گفتم، فکر میکنم این یک پدیده جهانی است و به هرکسی چالش میدهم که یک سرگرمی دیگر نام ببرد که بتوانی کسی را در خیابان متوقف کنی و فوراً دوست شوی.»
بخش نهم: کلکسیون و سلیقههای لینوود
پیپهای انگلیسی و شکلهای کلاسیک
لینوود درباره کلکسیونش میگوید: «پیپهایم بیشتر انگلیسی هستند. چند پیپ ایتالیایی دارم، اما بیشتر پیپهایم اشتون و دانهیل هستند و البته چاراتان. علاوه بر آنها، چند کاستلو دارم، چند پیپ صنعتگر از سراسر جهان، نه زیاد، و چند پیترسون. از پیپهای صاف لذت میبرم، عمدتاً، با چند بنت برای مطالعه. از دانهیلها و اشتونهایم لذت میبرم.»
درباره شکلها، مورد علاقهاش بولداگ بزرگ، صاف و کوتاه است.
«سایز ۶ را دوست دارم، پس یک کاسه به اندازه مناسب. بعد از آن، بیشتر بیلیاردهای صاف یا دوبلینهای صاف هستند، همراه با یک دسته لووات، عمدتاً از کاستلو. اما بیشتر بیلیارد. من یک پیرمرد کسلکنندهام؛ هر وقت یک بیلیارد خوب قدیمی به من بده.»
تنباکوها و ترکیبات شخصی
برای تنباکوها، او معمولاً از آروماتیکها دوری میکند و با پریک خیلی محتاط است. آزمایشها و ترکیبهای خودش را با ۵۰۷C ساتلیف انجام داده که طعمی شبیه به ۵۱۰۰ بالک قدیمی مککللند دارد.
«کاملاً به اندازه ۵۱۰۰ غنی نیست، اما پارسال مقداری را برای چند ساعت در ۱۷۰ درجه فارنهایت در فر گذاشتم و تقریباً همان شد. آن را با لاتاکیا، کمی پریک و مقداری ترکیهای مخلوط کردم و خیلی باهاش بازی کردم.»
یکی از مورد علاقههایش Edisto از Low Country است.
«بهخصوص برای کارهای صبحگاهی خوب است. قبل از بازنشستگی، تنباکوی صبحم برای رفتوآمد همیشه McCranie’s Red Ribbon یا ۵۱۰۰ بود. و پاداشم عصر McClelland’s 2010 بود. برای انگلیسیها، همیشه به سمت Rattray’s، Red Rapparee، Accountant’s Mixture و Dunhill Standard Mixture Medium میرفتم. تنباکوی انگلیسی خوب قدیمی، که الان در دانمارک یا آلمان ساخته میشود.»
او الان فقط هر سه یا چهار روز یکبار ترکیبات انگلیسی میکشد و عمدتاً با ترکیبات ویرجینیایی میماند. یکی از مورد علاقههایش، از زمان روزهایش در تیندرباکس، Rattray’s Hal O’ The Wynd است.
بخش دهم: درباره فرهنگ پیپکشی و اهمیت انجمنها
نقش انجمنها در حفظ سنت
انجمنهای پیپکشی مانند کورپس نقش حیاتی در حفظ و انتقال فرهنگ پیپکشی دارند. در دنیایی که محدودیتهای قانونی بر مصرف دخانیات افزایش یافته و فضاهای عمومی برای پیپکشی کاهش یافته، این انجمنها به پناهگاههایی تبدیل شدهاند که علاقهمندان میتوانند آزادانه از سرگرمی خود لذت ببرند و دانش خود را با دیگران به اشتراک بگذارند.
نمایشگاههای پیپ که توسط این انجمنها برگزار میشود، فرصتی برای دیدار سازندگان پیپ، تنباکوسازان و کلکسیونرها فراهم میکند. این رویدادها نهتنها بازارهایی برای خرید و فروش هستند، بلکه فضاهایی برای یادگیری، تبادل نظر و ایجاد دوستیهای پایدار هستند.
انتقال دانش از نسلی به نسل دیگر
یکی از مهمترین کارکردهای انجمنهای پیپکشی، انتقال دانش است. تکنیکهای صحیح پیپکشی، نگهداری پیپ، شناخت تنباکوها و تاریخ این صنعت، همه از طریق این انجمنها از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود.
برنامههایی مانند «چگونه پیپ را تمیز کنیم» که کورپس در اوایل تشکیلش برگزار میکرد، نمونههایی از این انتقال دانش هستند. این برنامهها به مبتدیان کمک میکنند تا از اشتباهات رایج اجتناب کنند و تجربه بهتری از پیپکشی داشته باشند.
بخش یازدهم: تاریخچه مختصر پیپکشی و برندهای مطرح
پیپکشی در تاریخ
پیپکشی سابقهای طولانی در تاریخ بشر دارد. بومیان آمریکا قرنها پیش از ورود اروپاییان از پیپ استفاده میکردند. پس از کشف قاره آمریکا و آشنایی اروپاییان با تنباکو، پیپکشی به سرعت در سراسر جهان گسترش یافت.
در قرنهای هجدهم و نوزدهم، پیپکشی به نشانهای از فرهیختگی و تأمل تبدیل شد. فیلسوفان، نویسندگان و دانشمندان بسیاری پیپ میکشیدند و این عمل با تفکر عمیق و گفتگوی روشنفکرانه مرتبط شد.
برندهای تاریخی
برندهای ذکرشده در داستان لینوود، هرکدام تاریخچهای غنی دارند:
دانهیل (Dunhill): یکی از معتبرترین برندهای پیپ در جهان که در سال ۱۹۰۷ توسط آلفرد دانهیل در لندن تأسیس شد. پیپهای دانهیل به کیفیت ساخت استثنایی و طرحهای کلاسیک مشهورند.
چاراتان (Charatan): برند انگلیسی که از سال ۱۸۶۳ فعالیت خود را آغاز کرد و به خاطر پیپهای دستساز با کیفیت بالا شناخته شده است.
پیترسون (Peterson): برند ایرلندی که از سال ۱۸۶۵ فعال بوده و به خاطر سیستم خاص خود برای جمعآوری رطوبت مشهور است.
کاستلو (Castello): برند ایتالیایی که از سال ۱۹۴۷ پیپهای با کیفیت بالا تولید میکند و به خاطر کار دستی دقیق شناخته شده است.
ساتلیف (Sutliff): شرکت تنباکوی آمریکایی که در سال ۱۸۴۹ تأسیس شد و یکی از قدیمیترین تولیدکنندگان تنباکوی پیپ در ایالات متحده است.
بخش دوازدهم: نکاتی برای علاقهمندان به پیپ کشی
شروع صحیح
برای کسانی که میخواهند پیپکشی را شروع کنند، داستان لینوود درسهای ارزشمندی دارد. او سالها با مشکلات رایج مبتدیان دستوپنجه نرم کرد: نتوانستن روشن نگه داشتن پیپ، سوختن زبان و پک زدن بیش از حد. اما ادامه داد و در نهایت موفق شد.
نکات کلیدی برای مبتدیان:
صبور باشید: یادگیری پیپکشی صحیح زمان میبرد.
آرام پک بزنید: یکی از اشتباهات رایج، پک زدن سریع و شدید است.
پیپ مناسب انتخاب کنید: شروع با پیپهای ساده و با کیفیت متوسط توصیه میشود.
تنباکوهای مختلف امتحان کنید: هر کسی سلیقه متفاوتی دارد.
به یک انجمن بپیوندید: یادگیری از افراد باتجربه بهترین راه پیشرفت است.
انتخاب پیپ
لینوود به شکلهای کلاسیک مانند بیلیارد و بولداگ علاقهمند است. برای مبتدیان، شکلهای سادهتر مانند بیلیارد یا اپل توصیه میشود. این شکلها کشیدن آسانتری دارند و نگهداریشان سادهتر است.
سایز پیپ نیز مهم است. پیپهای کوچکتر برای کسانی که وقت کمی دارند مناسباند، در حالی که پیپهای بزرگتر تجربه طولانیتر و گاهی رضایتبخشتری فراهم میکنند.
انتخاب تنباکو
لینوود از آروماتیکها دوری میکند و ترکیبات ویرجینیایی و انگلیسی را ترجیح میدهد. برای مبتدیان، شروع با تنباکوهای ملایمتر توصیه میشود. تنباکوهای آروماتیک با عطرهای شیرین، تنباکوهای ویرجینیایی ساده و ترکیبات انگلیسی سبک، همه گزینههای خوبی برای شروع هستند.
بخش سیزدهم: آینده پیپکشی و انجمنها
چالشهای پیش رو
پیپکشی با چالشهای متعددی روبروست. محدودیتهای قانونی بر مصرف دخانیات در اماکن عمومی، کاهش تعداد فروشگاههای تخصصی و تغییر نگرشهای اجتماعی، همه بر این صنعت تأثیر گذاشتهاند.
همانطور که لینوود اشاره کرد، پیدا کردن مکان برای جلسات انجمنها بهتدریج دشوارتر شده است. از اتاقهای جلسه فیلیپ موریس به سینمای متروکه، و از آنجا به پابها و در نهایت سیگارفروشیها، این تغییرات نشاندهنده فشارهای اجتماعی بر پیپکشهاست.
امیدها و فرصتها
با این حال، دلایلی برای امیدواری وجود دارد. اینترنت و شبکههای اجتماعی امکان ارتباط پیپکشها از سراسر جهان را فراهم کرده است. فرومهای آنلاین، کانالهای یوتیوب و گروههای فیسبوک، جوامع مجازی پرجمعیتی ایجاد کردهاند که علاقهمندان جدید میتوانند در آنها یاد بگیرند و با دیگران ارتباط برقرار کنند.
نمایشگاههای پیپ مانند نمایشگاه کورپس همچنان برگزار میشوند و علاقهمندان از سراسر جهان را گرد هم میآورند. این رویدادها ثابت میکنند که علیرغم همه چالشها، جامعه پیپکشها زنده و فعال است.
میراث لینوود و آینده کورپس
لینوود هاینز احتمالاً در نمایشگاه کورپس در سپتامبر، Rattray’s Hal O’ The Wynd خواهد کشید. چهل سال از زمانی که به تأسیس باشگاه کمک کرد گذشته و این گردهمایی تاریخی خواهد بود.
هرکسی که فرصت دارد باید بیاید و او را ملاقات کند. او بسیار قابل دسترس است، بدون هیچ رگ تظاهر یا خودبزرگبینی، فقط یک مرد عالی که عاشق پیپ هاست و از رفاقتی که سرگرمی مورد علاقهاش طی دههها برایش فراهم کرده، لذت میبرد.
داستان لینوود هاینز و انجمن پیپکشهای ریچموند، داستان عشق، پایداری و رفاقت است. از کودکی که کاتالوگ پیپ پدرش را ورق میزد، تا مردی که یکی از شاخصترین چهرههای دنیای پیپ شد .
برای مشاهده دیگر مقالات با موضوع مشاهیر پیپ و سیگاربرگ کلیک کنید
